دوستي داريم که به خاطر غلبه سکوتش بر حرف زدنهايش پيش همه دوستانش عزيز است. وقتي هم حرف مي زند همه را شگفت زده مي کند. آن قدر کم حرف مي زند که همه مان هر لحظه منتظر حرفهاي اوييم. ضحي مي گويد هيچ عبادتى پيش خداوند باارزش تر از سخن حق نيست. براي همين [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘سیالهای ذهن من’
من حرف مي زنم پس هستم
ارسالشده در سیالهای ذهن من در نوامبر 9, 2010 | بیان دیدگاه »
کتاب و گلاره
ارسالشده در سیالهای ذهن من در نوامبر 9, 2010 | بیان دیدگاه »
سرش به کار خودش بود و داشت مطالعه مي کرد. بيشتر وقت ها براي مطالعه به کتابخانه دانشگاه مي رفت. هم محيط آرامي داشت و هم از شر مزاحمت هاي گلاره راحت بود. لااقل به خاطر ديگران و لِوِلي که براي خودش بين جمع قائل بود سعي مي کرد ژست انسان هاي مدرن را به [...]

