داشت خواب آخرين باري که ثريا از کنارش رد شده بود و دعواي آخري اش را مي ديد که با صداي کوبيدن پتک از خواب پريد.سمت پل که برگشت مالک داشت تيرهاي پل را تعمير مي کرد. بيژن کنارش نشسته بود و داشت با همراهش ور مي رفت. سام عليک آقا بيژن صبح [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘ارتباطات’
دل ليلي
ارسالشده در ارتباطات در نوامبر 9, 2010 | بیان دیدگاه »
خاله رويا
ارسالشده در ارتباطات در نوامبر 9, 2010 | بیان دیدگاه »
همه شون مثل بچه هاي منند.قدر همه دنيا دوستشون دارم. از چشم هاي همه شون صداي شکستن شيشه به گوشم مي رسه. سه سالي هست اينجا کار مي کنم. يه اتاق اينجا دارم و خيلي وقت ها تا مامانم زنگ نزده خونه هم نمي رم.ديشب وقتي داشتم آخرين صفحات کتابمو مي خوندم بازم از [...]

