هوا رو به سردي گذاشته و بازار پزشکان بدون مرز داغ داغ است. آن قدر مريض هاي تب کرده توي اين درمانگاه وارد و خارج مي شود که ديگر نيازي به بخاري نيست براي گرم کردن اتاق. چه شغل باارزشي دارند آنها که کارشان درمان دردهاي آدم است و برگرداندن سلامت افراد،که جامعه سالم در بستر سلامتي همه جانبه جسمي و روحي و رواني مردم تامين مي شود. آنها که سالمند سعي مي کنند کمترين تماس را با ديگران داشته باشند و مدام چشمشان به ساعتشان است که از آنجا خارج شوند اما آنها که مريض شده اند زياد نگران پيرامونشان نيستند و عجله اي به خروج ندارند. مثل سير خوردگاني که هيچ وقت بوي بد سير را احساس نمي کنند. و ياد کساني مي افتم که چون خود هم سهمي در گناه دارند نسبت به گناهي که اطرافشان انجام مي شود عکس العملي نشان نمي دهند.
آن گوشه قسمت تزريقات مردان مرد سفيد پوشي نشسته اند که راه به راه بچه ها و شايد کمي بزرگترها را مي گريانند. کوچکترها مي گريند و مي ترسند و از دست مرد سفيد پوش ناراحت مي شوند. اما بزرگتر ها و البته آنها که سالمترند با ابراز تشکر و خسته نباشيد و البته بعد از پرداخت فيش از اتاق خارج مي شوند چرا که مي دانند اين که مي گرياند خيرخواه مردم است و گاهي براي بازگرداندن سلامتي نياز است اشکي هم در آيد. مانند نوعي از آهوي آفريقايي که به جبران مار سميي که خورده تنها راه دفع سموم از بدنش گريه اي است که لب آب مي کند. و مثل خيلي ها که خلوت هاي شبانه شان زماني که سر بر آستان دوست گذارده اند مي گريند تا آثار گناهشان را پاک کنند و شايد هم گريه مي کنند براي اين که فکر مي کنند بهتر از اين مي توانستند باشند.
کمي آنطرفتر در اتاق ويزيت دکتر مراجعين يک به يک وارد اتاق دکتر شده و عرض حالي مي کنند و دکتر نسخه هايي که مطلقا از قبل آن را ننوشته است را نوشته و توصيه هايي مي کند و مراجع مي آيد بيرون در حالي که کمترين ابراز نظر شخصي يا حتي اعتراضي به توصيه هاي پزشک ندارد چرا که به تخصص او مطمئن است و نيز به مشکلي که دکتر از او رفع مي کند نيز واقف است. توصيه و سفارشات مستقيم پزشک را به گوش جان مي خرد و بيرون مي آيد دقيقا مثل آنها که توصيه هاي لازم براي زندگي ايماني را از متخصصش گرفته و در کمال تشکر و قدرداني از او خداحافظي مي کنند.
در کنار داروهايي که پزشک برايم نوشته توصيه هايي نيز برايم داشت. کلي غذا و دوست داشتني جات برايم شمرد که مطلقا نبايد مصرفش کنم چرا که با حفظ سمت دوست داشتني بودن، در اين حال برايم مضرو خطرناک است. مثل خيلي از دوست داشتني هاي ديگر که با حفظ سمت دوست داشتني بودن، براي انسان مهلک و خطرناک است و قرآن به صراحت گفته که حتي نزديک آن نيز نشويد.
قرصي هم برايم نوشته هر چهار ساعت يک بار. با ساعت هشت شب که محاسبه کردم ديدم مي بايست ساعت چهار صبح نيز بيدار بشوم. دکترم مي گفت خيلي هم حياتي است و بايد سر وقتش مصرف بشود. از ضحي خواستم بيدارم کند. او به اين ساعت بيدار شدن عادت دارد. هر شب براي نماز شبش بيدار مي شود اين ساعت. او مي گويد از اين دارو خيلي فايده ديده است. بهش گفتم مرا هم بيدارم کند.
قطره اي بهم داد براي بهتر ديدنم. گفتم خود نمي توانم. گفت از ضحي کمک بگير. گفت خيلي از کارها را اگر دوستي نداشته باشي نمي تواني انجام دهي. بايد يکي دستت بگيرد. ياد روايتي افتادم که ضحي گاهي برايم مي خواند. مي گفت امام باقر عليه السلام به صالح فرمود:اى صالح با دوستي مشورت کن که تو را بگرياند و خير خواه تو باشد، و دنبال نکن کسى را که تو را بخنداند ولى نسبت به تو صميميّت و خيرخواهى ندارد.و بزودى همگى بر خدا وارد مىشويد و خواهيد فهميد دوستان واقعى چه کسانى بودهاند.

