دنيا جايگاه راستى است براى آنان که تصديقش کنند
ساعت سه بعد از ظهر،خيابان ورودي دانشگاه، کنار سومين نيمکت توي محوطه
سلام بيژن چطوري! خوبي! سلام پايه اي بيژن بعد از کلاس يه جايي بريم باهم؟ بعد از کلاس! امممممم؛آخ نه ببخشيد کار دارم نمي تونم امروز بيام.چرا؟ اون شرکته بود بهت گفته بودم! مي خوايم با يکي از بچه ها بريم ببينيم مي تونيم اون پروژه هه رو يه کاريش بکنيم يا نه. شرمنده شاهين اگه سرم خلوت بود مي اومدم باهات. حالا! حالا کجا مي خواي بري بعد از کلاس؟
پسر خوب و سر حالي است. خيلي دوستش دارم. از نگاه بعضي ها آدم اجتماعي و معاشرتيي است. با همه نوع آدم مي جوشد. در هر جمعي که مي نشيند بس که دوست دارد در جمع ها حرف بزند و بازار گرمي کند،هميشه کنترل جمعيت را به دست مي گيرد.وقتي دارد حرف مي زند خيلي ها برايش سر تکان مي دهند اما مثل سيمکارتي که شارژش تمام شده باشد خيلي جاها اعتباري ندارد. با اين که جلوي رويش برايش دست بالا مي کنند اما در متن واقعي زندگي چندان هم بهش اعتماد ندارند. ترم سه … درس مي خواند. مثل من مثل شما و مثل همه آدم هاي اطرافمان دوست دارد ديده شود و شنيده شود اما چانه اش که گرم مي شود آسمان و ريسمان به هم مي بافد و همين طور مي سرايد. «يه لحظه صبر کن رد شيم اون ور خيابون»
گاهي وقت ها که در عالم دوستانه کاسه صبرم لبريز مي شود و جوش مي آورم و بهش اعتراض مي کنم، در حالي که دستي بر شانه ام مي زند مي گويد: بي خيال بابا آق شاهين! زياد فکرشو نکن. تو اين دوره زمونه بايد سر زبون دار باشي. بايد زرنگ باشي و با زبونت مردمو دور خودت جمع کني. اين يه سياستيه براي خودش پسر. تا کي مي خواي همين طور بموني!
از سياست که مي گويد ياد سياستمداري معاويه در برابر حضرت امير مي افتم که ساده لوحان آن دوران دروغ گويي هاي او را سياست برتر در برابر صداقت حضرت امير مي دانستند.
قبلن ها يک جايي خوانديد که دوستي که بگرياند و به نفع تو باشد بهتر از دوستي است که بخنداندت و به ضرر تو کار کند. قضيه امروز من است با بيژن که انگار فقط دوست دارد توي چشم ديگران باشد حتي اگر شده با شخصيت و وجهه ساختگي. حتي اگر طرف مقابل يقين به دروغ بودن حرف او داشته باشد و فقط محض اجتماعي بودن برايش سر تکان دهد.
اما به نظر شما در برابر دروغي که بر زبان مي آوريم، فطرت پاک و شخصيت انساني را چه کنيم و خشم خداوند را چه؟و برايم جاي سوال است که آنچه که گاهي ما به بازيش مي گيريم چرا خداوند گناهش دانسته، آن هم از نوع کبيره!
و سوال مهم ديگر اين است که آيا دنيا با دروغ بهتر مي چرخد يا با صداقت؟ روابط اجتماعي و دوستانه با صداقت بهتر پيش مي رود و بر دلها مي نشيند يا با دروغ؟ و اين که آيا صرف اداره کردن و ادامه دادن کافي است يا به تعالي رساندن و رشد دادن و رشد کردن خواسته خداوند از ماست؟

